شیطنتهای فسقلی خونه ی ما!
شلام به همگی.یک هفته س که دالم به بریم میگم بِییم.تازه چن بار هم به بابام گفتم رِدا بابی و به مامان هم میگم مامانی و مامی و مانی!!دیگه یاد گلفتم که دریا رو درست بگم.به آره هم خیلی با ناز میگم آیه.جوجه رو هم یاد گلفتم.به خداحافظ هم میگم اُدادا .در جواب عموزنجیر باف هم میگم بَیِه .با اجی ثنا قطار بازی میکنیم و منم دو دو میگم . عاشق اینم که روزی چن بار با کالسکه بیام تو سالن و بلم تو اتاق. یه چیز دیگه :دو روز پیش از تخت آجی ثنا بالا لفتم و به یکی دیگه از آرزوهام لسیدم.حالا دیگه همه ی کتابها رو نیگاه موکونم و دست به همه ی چیزائی که از دست من اون بالا میذاشتن،میزنم. لباسها هم که از دست من در امان نیستن و روزی هزار بار باید ما...






